محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
961
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
فرجامد - يعنى به آخر آورد و بنهايت رساند . [ 1 ] مثالش ناصرخسرو فرمايد : بيت « 1 » ليكن فلكت همى بفرجامد * فرجام نگر كه فتنه بر جامى فسوسد - يعنى سخره و لاغ مىكند . مثالش فردوسى گويد : بيت « 1 » رخش بر مه و خور فسوسد همى * پرى خاكپايش ببوسد همى فرخنجد - [ به وزن برسنجد ] يعنى ادب كند . مثالش شمس فخرى گويد : بيت « 1 » چو گاويست خصمش براى ادب * نفر هنجد او را مگر غاوشنگ - - معنى غاوشنگ پيشتر گذشت - - [ 2 ] . فلخود - [ به لام و خاى معجمه . به وزن فرمود ] در تحفه كسى باشد كه دانه از پنبه جدا كند و در نسخهء وفائى بمعنى فخميد آمده و شمس فخرى بمعنى دانهء پنبه آورده و گفته : بيت خصمش بفنودست بدين زخرف دنيى * خرسند شود گاو بگنجالهء فلخود و اين بيت بمعنى اول نيز مناسبتى دارد . مع الراء فرسنگسار - سنگچينى بود كه بر سر راهها براى نشان راه كنند . و در تحفه ميلى باشد كه براى نشان فرسنگ ساخته باشند و آن را دروازهء هزارگام نيز گويند . مثال استاد لبيبى گويد : شعر « 2 » نيابى در جهان بىمهر يارى * نه فرسنگى و « 3 » نه فرسنگسارى فر - شكوه و سنگ باشد . مثالش ملا جامى گويد : بيت « 1 » دلت خرم « 4 » لبت پرخنده بادا * ز فرت بخت ما فرخنده بادا و بمعنى نور نيز به نظر رسيده و در فرهنگ بمعنى سيلاب نيز آمده [ 3 ] .
--> ( 1 ) - « س » ندارد . ( 2 ) - كلمه از « ن » است . ( 3 ) - واو از « غ » و « ب » است . ( 4 ) - « الف » « س » : خورم ( و اين ضبط نيز صحيح است ) . ( 1 ) برهان ندارد . ( 2 ) در برهان معنى دريغ و تأسف و حسرت خورد و از راه بيرون شود و بيراهى كند نيز دارد ( ذيل مصدر فسوسيدن ) . ( 3 ) در برهان بمعنى برازش و برازندگى و زيبا و زيبائى و زيبندگى و بمعنى مطلق پر اعم از پر مرغ خانگى و غيره و بضم اول بمعنى كتابخانهء يهودان نيز هست .